اطلاعات محتوا:
- عنوان محتوا: رمان
- نویسنده: بانوی اشک
- موضوع: بازماندگان جهنم
- سال انتشار: 1404
بازماندگان جهنم 🔥
#𝑷𝒂𝒓𝒕_1
🔥🕳🔥🕳🔥🕳🔥🕳🔥🕳🔥🕳
دیشب، فضای مجازی ترکید! یه ویدئوی عجیب و غریب همه جا پخش شد. یه سگ، یه گرگ رو با خشونت تمام داشت تیکهپاره میکرد. صحنهها اونقدر واقعی و ترسناک بودن که نفس آدم بند میاومد. ولی عجیبتر از خود ویدئو این بود که فقط دو ساعت بعد، انگار همه نسخههاش دود شد رفت هوا! بعدش یه پیام رسمی اومد که میگفت: «این ویدئو ساختگی بوده، اشتباهی منتشر شده. عذر میخوایم.» مردم آروم شدن، ولی من…
من نمیتونستم باور کنم. تصاویر خیلی واقعی بودن، انگار حقیقت داشت بهم زل میزد. ذهنم پر از فکرای عجیب و غریب بود، ولی بالاخره گفتم بیخیال، امروز اولین روز دبیرستانمه. مدرسهای که با کلی زحمت قبول شدم.
صبح با صدای زنگ گوشی از خواب پریدم. هنوز سنگینی اون فکرای دیشب رو حس میکردم. صورتمو شستم، یه کم آب سرد زدم به دستام که به خودم بیام. رفتم آشپزخونه، خونه خالی بود. مامان، بابا و داداشم رفته بودن مسافرت و من به خاطر مدرسه تنها مونده بودم. سکوت خونه عجیبتر از همیشه بود، انگار یه چیزی تو دیوارا قایم شده بود.
لباس فرم قدیمیمو پوشیدم، چون هنوز لباس جدید مدرسه رو نگرفته بودم. اینم یه یادآوری بود از اون اخراجی که به خاطر دعوا با یکی از بچههای پرحاشیه شهر از مدرسه قبلی خوردم. ولی پشیمون نیستم، هر چی بود، گذشته.
وقتی از خونه زدم بیرون، یه حس عجیبی داشتم. آسمون خاکستریتر از همیشه بود و باد سردی که میوزید، انگار یه سرمای ناخوشایند رو با خودش میآورد. نمیدونستم این حس فقط استرس اولین روز مدرسهست یا یه چیزی بزرگتر و
ناشناخته داره میاد. دلشورههام اینو میگفتن…
بازماندگان جهنم 🔥
رمانت عالیه بانو